سال ها پیش گفتمت
برکه ای هستی لاجوردی
درون سینه ام جاری
سال ها پیشتر گفتی
چشم به راه قناری هستی
...و لب فرو بستی
^
من تورا می خواهم -
تو عروسک هارا
و از اینجا تا خواب
من تورا می جویم
تو مترسک هارا
^
تو به من خندیدی
و به من می گفتی
!وه! عجب حوصله ای داری تو
من به تو خیره شدم
و شدم محو جفاکاری تو
^
رفت عمر و تو هنوزم پی اما و اگر
لب آن پنجره دلتنگ قناری هستی
تو از احساس امید
!حیف! عاری هستی
و (تو)، (ما) را کشتی
من ولی اوج خیالم این است
که تو در جان من برکه جاری هستی
****************************
by a story of n.samimi
signed by autumn.


