تبليغاتX
پائیز نامه -
*******************************
سبزه ای بوده ام ، لگد خورده
بوته ای بوده ام
پربار ، لیک دست نخورده
تا آنکه آمدی و باریدی
پشت دیوار های بی کسی دیدمت
خندیدی
از لای پرده های بی پناهی
مهربان من
از جنس بی ادعای خاک
چشم هایت را به نور انتظار بخشیدی
تو
نا کرده های مرا دیدی
نا گفته هایم را شنیدی
و از تاریکی های من
صبح آفریدی
زشتی های من از نگاه تو بالا می رفت
نه بریدی، نه ترسیدی
یادم هست
از نا توانی های من نمی رنجیدی
تو بی تریدی؛
تو بی تردید
چنان فضای خانه را بوئیدی
که نفس های خانه هم به شوق تو
تپش های جاودانه یافت
تو برای فشردن دو دست در هم
برای حصول عشق می جنگیدی
تو از نرسیدن ها
از نارس بودن دوستت دارم ها
نمی ترسیدی
تو تا همیشه در کنار من
دوستانه ؛ صادقانه ؛ جاودانه آرمیدی
گفتمت شبی
من تا کجا به تو بدهکارم؟
!با خنده ای بدهی های مرا بخشیدی
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط پائیز |