يخه ي آسمان را چه مي چسبي؟
ابرهارا اگر بزدايي
!باران از توست
***************
نشسته ايم روبروي هم
چاي مي نوشيم
كاري به كار هم نداريم
!ما پيشتر از اينها درون استكانمان حل شده ايم
**************
گاهي ميان بادبادك ها
نوارهاي رنگي
ترانه هاي شاد
!طفلگونه به جست و خيزم
همه كه مي روند
كنار خط پايان ميهماني
!من مي مانم و تنهايي عزيزم
*************
چشم هايم به سوي تو چه مي كشند،سير
كنون كه ديدمت چو شمع؛روشناي بزم غير
تمام سينه ام به سوز اين كلام ،مبتلا
به يك دليل دوستت دارم
!به هزار و يك دليل خير
*************
به هر سلاح كه تو گويي مجهز از دلم
به جز سلاح تمنا كه تو خواستارشي
تمام خانه كه تو پنداريش مراد
زمين ذلت است و حيف، پاسدارشي
*****************
سال، دروغ بود
فصل را ما ساختيم
بهار را اگر روي گونه ام نمي خشكاندي
"به درخت ها قسم"
!روي زمستان پهن بود
****************
وقتي زمين براي تنفس تنگ مي شود
ماهي هارا چنگ مي زنم
!مگر آب شش هاشان را با من شريك شوند
****************
به چشم من كه خواب حرام است،جهان تار است
از آن بتر سموم انكار است
كه شب تكيده روي شانه هايم؛ مگر نهان توان كي كرد؟
كه اين سكوت،برادران،شيوع آزار است
****************
تمام نمي شود روز؟-
آري؛ مگر نمي بيني؟-
خورشيد بروي كوه
من بروي آرزوهايم
!هر دو غروب مي كنيم
****************
!زمين كه بسيار است
ولي مفهوم عدالت اين است
لميده اند هرزه گياهان و عمر مي چينند
درون باغچه؛
!جوانه ها ايستاده مي ميرند
***************
!به جان مام وطن قسم خوردم
هوا خاكستري شد
من، روي تپه تزوير
مسيح كه نبودم؛
!گمنام مردم
**********************
حالا
چنان که بر تندیس تو می نگرم
که در ساحت مدور بی انتهای چشم هایم نوازشگر زخم های ادراک است
من
محتضر, چگونه به اشک های خسته ام
درس سکوت و نیایش عطا کنم؟
***********************
خواستم از تو امانم بدهی
که اگر نه ست کلامت
لااقل باز جوابم بدهی
تو به من خندیدی
و قسم یاد نمودی به ابد
با سفر کردن خود سخت عذابم بدهی
***********************
چه سنگین تنشی بود
میان قاه قاه نگاهت و سکوت دیدگانم
و فرو می ریخت
بلندی های ایمانم
من
..بی تو
عشق نمی دانم
***********************
از من آن روز که در قاب زمینم در خواب
دوستان صحبت نیکی بکنید
یاد مارا تو رفیق
زنده کن چون فانوس
بنشان روی مزارم آرام
سرد نیست
بین ما سنگ سفید است ولی
شعله خاطره ها گور مرا گرم نگه می دارد
***********************
شب ها
زیر پتوی یادگاری بی بی
بیا ببین از فرط بی کسی
چه جشن اشکی می گیرم
اشک هایم هلهله کنان بروی گونه ام می لغزند
تو؛
ن
م
ی
خ
و
ا
ه
د
!
جامه سوگ بپوشی
و برایم شربت ترحم بریزی
!من به مزه شور اشک هایم عادت دارم
*********************
چون بي خبر مرا ز حال خود رها كني
كمتر نباشد از اينكه به دشنه اي
بر سينه ام شكاف درد را بنا كني
پس به همين كه قلبم ز سينه ام
با دست مهربان خود جدا كني
********************
گرچه تو مرا به مهر ، ابقا كردي
گر بوسه نداده عشق ، ارضا كردي
من حسرت اين نكته به دل مي گيريم
دردا كه شد مشت مرا وا كردي؟!
********************
پرسوزترین مرثیه آن نثر گلی بود
کز دوری چشمان تو شد خار زمانه
افسوس که من خار نی ام پیش تو باشم
تقدیر من است ، فقط کوچ شبانه
*******************
آن قلب شیشه اش ز سینه اش جدا
آن دسته های آهنی بد شود فنا
از عینکت متنفرم! ؛ که همچو سد
ره بسته روی رود تلاقی چشم های ما
از عینکت متنفرم ، سبب شدست
کوچک رسد به نظر ،درد های ما
*******************
اشک در ساحل دیدگانم پهلو نگرفت
خود کرده را چه تدبیر است؟
گیریم پاهای خسته را مرهمی شدیم
با دست های بریده چه باید کرد...؟
*******************
مادرم كعبه جان پرور تنهايي هاست
و مرا گرد همين زيبايي
تا توان هست طوافي ز سر شيدايي
********************
من صدايت كردم
تو مگر كر باشي!
يا دو گوشت دگر از واژه "برگرد"پر است
كه مرا نشنيدي
يا چنان عاقل و فردانگري
!كه به ديوانگي ام خنديدي
*******************
تو دیگر شعرهایم را نمی خوانی
مگرنه؟
خودم را هم نمی خواهی
مگرنه؟
یقین دانم چنان از خانه ببریدی که امروز
تو دیگر نام من را هم نمی دانی
مگرنه!؟
*****************
كفش هايي از جنس جاده
به پاهاي من اندازه
تا نقشه ها ز مرزها شود تهي
!اي كاش جهان بي اجازه
******************
بخند
تا قلم ترانه كنم چون نگاه تو
تا رفع تشنگي كنم كنار تو
تا در جوار تو اين دل جوان شود
تا در جوانييم دو باره به پايت خزان شوم
تا در خزانييم به دشت زلف تو نهان شوم
در كمند زلف تو افتم ‘ بهانه ايست
!شايد به دست ترد تو روزي نشان شوم
*********************
تلاش بي وقفه ي عقربه ها را
كه براي جلب توجهم عرق مي ريزند
.به ديده ي تمسخر مي نگرم
!شش وجود خارجي ندارد
...تاس مرا از هر سو بنگري تك آمدست
پنجره را تا تنهائيهايم باز ميكنم
بوي تند آشفتگي فضاي اتاقم را پر مي كند
اي من
باور كن
!!اينجا آخر دنياست
*********************
!!!حرفهايت همه از جنس دروغ و پره از نيرنگ است
جمله ي آخر تو
كه چه سوزاند مرا
!و من از كنج قفس داد كشيدم هرگز
و تو بي قيد چه آسان رفتي
كاش مي خنديدي
لااقل دست مرا مي ديدي
كه هزاران سيلي
!به سر و روي من ازدرد جدايي مي زد
*********************
شهر من
خفته در خون بايدم بيني اگر امروز ساكت مانده ام
من گناهم چيست
گر از عشق تو در كنج زندان مانده ام
گفته است دشمن اگر من با تو هم پيمان شوم
هرچه دارم جز همين يك شعر
از من مي برد
حافظت باشد همين يك شعر چون من آگهم
!!روزي از اين روزها من هم به بالا مي روم
*******************
برای من زندگی همچون خواب نیمروزیست
بازی با واژه ها و یک عالمه چرندیات مارپیچ
دیریست که دلم برای هیچ کس تنگ نمیشود
:اجازه بدهید معرفی کنم
...مرده ای هستم به تحرک دچار
...سایه ای هستم به واسطهي خیال
....استحظارآ به حضور میرساند
!!!برای هیچ های و هویی طرّه هم خرد نمی کنم
****************************************************************


