امروز در اين تقارن اندوه
بر اشك هاي من، كس نمي خندد
جز آنكه عهد كرده بود، تا ابد
جز بر من، به كس دل نمي بندد
***********************
من از تنهايي به موج
و از غرور به كوه مي مانم
بسيار شعر هاي من در گوش باد مرده است
بسيار انزواي مرا خاك خورده است
بسيار به غصه هاي من، دوست خنديده است
!ديگر براي شعر نو، قافيه چانه نمي زنم
از اين همه مرور دلتنگي
دفترم خاكستري و واژه هايم مردد مانده است
مي نشينم روي آنتن هاي پربيننده ي افكار
كه از پيكار ،مسرورند
به هيچ رسيده ام
و خدارا شكر
به جاي آن همه كاغذ پاره و اشعار راك و صفحه شطرنج بابا بزرگ
هنوز دلم به قل قل سماور بي بي خوش است و
تنهايي اي، كه كنج اتاق
سيگار انتظار مرا مي كشد
**************************
آنچه را كه مي بينم
وان چراكه مي شنوم
نمي خواهم باور كنم
باور نمي شود مرا
كه دست هاي تورا
دست هاي هرزه نوازش مي كنند
كه تو خود راضي به اين خفتي
كه دهانت را شرنگ هوس گرفته
كه در ديار چشمانت
پائيز نجابت فرا رسيده است
اين همه حقارت از كجاست؟
اين همه زوال كه چه؟
!اي دو چشم مطهر، به باد داده اي
*********************************
آهاي! گل كوچكم
گل نازك سپيدم
دلم را كه به تو سپردمش
امانت دار باش
كه اين دل، مجموع هزاران آه نكشيده ي من است
كين چونين در دستان سپيد مرمرت
!به فشردن گرفته اي
*************************
من چه هستم؟
جز در شعرهایم کسی مرا به صراحت ندیده است
از این خنده ها که بر لب می زنم
وارثی جز اشک های شبانه ندارم
جز کاغذ پاره های بیمار
حرف هایم به دل هیچکس ننشسته است
چمدان کوچ در دست و عینک خاطرات روزهای کودکی ام را بر دیده دارم
اعتراف می کنم
از آکواریوم ها متنفرم
قفس ها آزارم می دهند
دوست دارم جنگل را بر سر باغ وحش ها بکوبم
گلخانه ها دروغ محضند
گلستان هارا دوست دارم
به یاس های باغچه ها روزی
نوید دشت های وحشی را خواهم داد
بگذار آپارتمان ها بسوزند
من کوه هارا دوست دارم
مرا از تنهاییم نترسانید
من بارها ابرکی به انزوا، گوشه ی آسمان بوده ام
اگر روزی گذرتان به خانه ام افتاد
برایم چراغ نیاورید
من از چراغ های ترحم انزجار دارم
به ستاره های صداقت پوش زرنگار دلخوشم کنید
که از آسمان رو راست ترمو
،از زهره بکرتر
از سبزی دوستی های دو روزه نفرت دارم
تعجب نکنید
من زردترین زردی اعصارم
!که به پائیز، شباهت دارم
****************************


