تبليغاتX
پائیز نامه -
سراسر عمر در گردنکشی هایت؟
سراسر بانگ دین بر فرق دزدی ها و انصارت؟
تو شمشیرت برنده ، جان بگیر از من
!الا مزدور بی ایمان
که چون بی دست و سر هم گر شوم روزی
غرور میهنم را پاسدارم من
:!به من می گوید این ملعون
!چه می خواهی؟ -
!زمین مادرم را خواستارم من
**********************
به ویلیام والاس
بزرگ مردی که استقلال اسکاتلند از خون اوست
تصویر فوق ، از هنرمند امریکایی، مل گیبسون است که در فیلم شجاع دل، که بر اساس زندگی واقعی والاس ساخته شده است، ایفای نقش کرده است
************
ظهر تب داریست
چنان به سنگفرش کوچه ها در کشان اویند
..که گویی خراج هزار شهر را طلب کار اویند
/
از اهالی اسکاتلند
متعفن ترین خیانت دوران بود
که جزای خوبی شد
آن روز که در میدان پایتخت جزیره
گردن ایستادگی را استعمار انداخت
و سیب های کرم زده بود و
چهره ی او
و روسپی های مشمئز کننده
که به او می خندیدند
/
تلافی کدام ناپرداخته شدی؟
حزن سینه های سوخته ی مادران سرزمینت
که اینچنین در بندان عفریت دهان در آتش ملعون استبداد بریتانیا
جفت؛ دست های تورا می برند
و زمینت را
به بوسه بر دستان بانوی پیر استعمارگر تشویق می کنند
/
تو تلاش بی وقفه ی موجی
تو سکوت راز آلود چشم های منتظر جنگلی
تو رهبر شمشیر های مردانی هستی
که صورت هایشان را شبنم سرخ آخرین رفیقانشان پوشانده
/
!ویلیام
آفتاب امروز را دیدی
ماهتاب امشب را نخواهی دید
ولی فردا سکوت توست که هر فریاد منفردی را قیام می کند
سپهر مقدس ایمان توست تا ابد
که ابرهایش زمین خشک اسارت را نارام می کند
تو آزادپوی! روان و جوان راه توست
/
لاجرم، فردا سپاهت بادپای
باز هم لامنقطع
مرزهایت تا ابد آباد باد
/
کودکی از پای چوبه بانگ کرد
او همان نیست که با جور زمان پیکار کرد؟
از همان روز دو چشمم جاریست
از یکی اشک من و از دیگری
رود سرخیست که عطر تو از آن می آید
/
...غروب شد
چنان به کوچه ها در کشان اویند
که گویی هنوز
...در عذاب اعدام اویند
*******************
ویلیام والاس پس از سالها قیام و استقامت، عاقبت در میدان اصلی پایتخت انگلستان، به دست نیروهای حکومتی شاه آرتور،بعد از چهار ساعت شکنجه بی رحمانه، پس از آنکه حاضر نشد اسامی همدستان و یاران خودرا افشا کند، گردن زده شد
:توضیح
!دوستان او آنروز حاضر و در حال تماشای او بودند
**********************
به کدامین نگاه قسم
به کدامین کلام سلام؟
که جز دورویی های کفتار های دروغ
باری نمانده که بر دوش کشیم
من
انتهای این راه مشوش را
وین جاده سیه پوش را خوانده ام
و چه نامه ها
که برای عزیزان سبز اندیشه
و پیراسته پندار ننگاشته ام
و از این تقریر
جز تقدیر؟
آهای اوج نشینان کمال پرست
به کدامین سوال پاسخ؟
به کدامین درد درمان؟
کین جهان معایب درشت
تکرار گناهان پیشینیان است
و من جز با خدای خویش
!با هیچ بتی پیمان ستایش نخواهم بست
****************
برای بانو آندره دو تاورنی
*******************
آیا نمی خواستی؟
یا کسی تورا بدین برهوت تشنگی خواند
از کدامین کوره راه مجهول آمدی
که شن های وسوسه گرش
تعداد خارهای دلتنگی را تخمین نزده بود
ای کویر تشنه آزرده
زینجا تا ثبات مرداب
هزار تلف شدن فاصله است
گمشده شمالی ترین جنوب
خواستگاه تو اینجا بود؟
یا ستارگان کنجکاو عصمت تورا بدینجا خواندند
ای الهه آشنای دیروز
ای گلوی مسکوت امروز
آیا می دانستی
یا هیچ پرسیدی
"در این منزلگاه "من
کبودی های اسارت کوه ها
به سینه آسمان چنگ می کشد، چرا؟
اینجا آسمانش همیشه ابریست
نباید میامدی
که منجلاب عفریت خویشتن
گدازه های درجازدن میافریند
و من دلم می خواست
!گردن آن گیوتین که گردن تورا انداخت، بیاندازم
پاکی مجسم آئینه ها
حالیا
به تکراری ترین شبها
و غروبی ترین نگاه ها
!خوش آمدی
*********************
بانو آندره دو تاورنی، در جوانی از ندیمه های متعدد ماری آنتوانت، ملکه فرانسه و همسر لویی شانزدهم بود، کنت دو شارنی که معشوق ماری آنتوانت بود برای آنکه به دربار وارد شود تا نزدیک تر به ماری باشد، به صورت مصلحتی و با دستور مستقیم ماری با آندره نامزد شد، ولی بعد از دیدار با آن دختر به طور کل ماری را فراموش کرد و دل به مهر آندره داد، آندره نیز که دختر جوانی هجده ساله بود به شارنی علاقه پیدا کرد ولی آنها فقط دورادور همدیگر را می دیدند و حسرت می خوردند،روزی که شارنی در خفا به ملاقات آندره آمده بود جاسوسان شرح ماوقعه را به گوش ملکه رساندند و آن روز آندره همه چیز را به گردن گرفت تا شارنی را از غضب ملکه برهاند.عاقبت ماری آنتوانت که به آنها شک کرده بود آندره را از دربار دور ساخت و پدر اورا کشت، آندره به صومعه ای پناه برد و در آنجا به اقامت و عبادت مشغول شد، پس از انقلاب فرانسه، انقلابیون تمامی اشراف و هرآنکس که با آنها در ارتباط بود را به گیوتین سپردند، بدیهی است در این میان نامی هم از آندره برده شد
آن بانوی پاک و مظلوم را که سراسر عمرش را در حسرت ، سکوت و نیایش گذرانده بود را در سیاستگاه ، یا همان محل قضاوت و اعدام در حالی که با دیدن اجساد و سرهای بریده و خونی که بر روی زمین ریخته شده بود، از ترس به حالت اغما فرو رفته بود، بدون دادگاهی سر بریدند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط پائیز |