پشت يك پنجره آويخته اي
پرده اي، تا كه طلوعت نشود عالم گير
سرد بودم و تن پنجره با من مي گفت
مثل خورشيد، تو پيدا نكني
..ابر سردم ، به تو عادت دارم
..واي اگر پنجره را وا نكني
*****************
راحت و ساده بگم، خيلي وقته كه ديگه ننم به خوابم نمياد. توي بهت شهري شدن حتي آغامم فقط تا در مدرسه باهام اومد. اما تا دلتون بخواد ادوكلن جوب مي زنم و نگاهامم حسابي اسپورت شده! جاي چراغ نفت سوز، فرگاز كه هيچ، ولي جاي جعبه هاي پپروني شده. از نگاهاي خمار رفيقاي شبونه كه پنهون موند، از شما پنهون نمونه، دلم لك زده واسه ريحون و نون و پنير سهراب.. عين هندونه هاي آغاجون پر مي زنم ميون حوض. چشامو تو راه راهياي شلوار آغام گم ميكنم. روي جاي زبون بندي كه بي بيم مي بست گرد گلوم، ماهيا حلقه زدن. امشب از شمال شهر دل مي كنم. دلو باز عين قديما پياده گز مي كنم.با خودم ميگم
خوش به حال تظاهر! كه هنوز (ظ) ش ، (ر) يي نشده ! تا منو سر بده تو عمق ريا ، بغض تفاوت
...يكي آهسته شبا بهم مي گه
رفتني بايد بره، اينجوري موندنت كم از جهنمه؟
*********************************
!كمتر نوشته ام از حال حقيقي خودم، اما اين شعر از خودم است و بر خودم
*********************************
...آهسته
صدا كن مرا
تا نگردد دلم آشفته تر از آنچه كه هست
كه من از دغدغه ها خاك شدم
تو مرا خاك نكردي
...تو مرا يك شبه بر دار نكردي، مرگ من تدريجيست
مرگ من مخمل روياي شقايق هارا
مي درد، بي ترديد
تو اگر راز مرا فاش كني
سهم من از طبق نيلي آمال، فقط يك شعر است
كه كسي در همه مصرع هايش
با سكوتي مواج
داس بر خرمن جانم مي زد
سهم من روزي بود
كه شبش ناله راهب را، سركوب نمود
كيميا را به ته دره ي ترديد كشاند
...سهم من
سهم من مرگ رفيقيست كه پيشاني كوتاه مرا
تب آن بوسه آخر ز لبانش هر شب
مي شكافد و به من ميگويد
!چه غريبي اي مرد)
(واي داود، چه مي خواهي كرد؟
سهم من دست كبوديست ، كه از زير هزاران آوار
شانه ام را لرزاند
و به من مسكن داد
مرگ من لمس همان لب هائيست
كه شبي از ره نيرنگ و ريا
به من ساده ي زنگاري گفت
"دوستت مي دارم"
و من آن شب مردم
من همان شب مردم
كه محمد پژمرد
كه حسينم را برد
جنگ نفريني و يك دم غفلت
مرگ را ترجمه اي نيست بجز آوايي
كه به گوش باد، شيون ريزان
:كاهل و مست، مرا مي خواند
ز چه مي ترسي مرد؟ - )
سهم تو مرگ نبود
!مرگ را، سهميه اي جز تو نبود
(...حك شده نام تو بر گور تعلق هايت
تو صدا كن من را
...مرگ من تدريجيست
..پس كمي آهسته
*******************************************
گيرم از بغض و سكوتم آزاد
گيرم از عمق نگاهم به كسي لبخندي
گرد غم را چه كنم نو گل من
كه تو بر چهره من آكندي
********************
بغض كن
در من ببار
تا بلكه چتر تو باشم
رها چو گشتي ز پنجه ي استيصال
گرفته تيغ اشك شيشه اي در مشت
كه نيست، فرد ديگري جز من
رواي حديث دشنه و پشت
********************
!بانو
حالا كه استاده اي در من پائيزي
ببخش مرا
كه سخت، بر تو گرفته بودم
و نمي ديدم
كه تنها در چشمانت
از ساير همجنسانت، تميز داده ميشوي
وقتي تشنه ي نوازش بودي
من كوه ديدمت
محبت مي خواستي
آزردمت
مرا ببخش
حالا كه سفر مرا مي خواند
تا پشت جنگل غربت
براي تمام ثانيه هايي كه رنجاندمت
عمري به سوز باشم
وقتي در من رها شدي
روح لطيفت را در چنگال مردانه ام اگر فشردم
مرا ببخش
بايد آن روز ، مي مردم
دير فهميدم معجزه نيستي
..دير فهميدم
دير فهميدم كه از خدايان اساطير نيستي
بيهوده بزرگت كردم
تو شيواترين سادگي عالم بودي
نه پيچيدگي مقدس ذكري مارپيچ
ببخش مرا
براي خرمني كه كاشتم
و خودرا
و تورا
در آتش آن گداختم
از من بگذر
...حالا كه غم گلانه رفتني ام


